چه بگویم؟! ...
«کار آدمی شبیه کار دوچرخه است. تعادل دوچرخه تا زمانی حفظ میشود که در جهتی حرکت کند. کسی که دوچرخه خوبی دارد ولی میخواهد بدون حرکت و بدون مقصد تعادلش را حفظ کند، احساس تزلزل میکند».
انسان دارای مکانیزم هدف جوست. ما برای غلبه بر محیط، برای حل مسائل و دستیابی به هدف ساخته شدهایم، بدون داشتن هدف، بدون میل غلبه بر محیط، هرگز به رضایت و خوشبختی نمیرسیم. آنهایی که زندگی را پوچ و بیارزش میدانند، در واقع منظورشان این است که شخصاً هدف با ارزشی ندارند.
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
"خداوندا ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند."
"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."
"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."
"خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای."
"خداوندا مانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."
بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...
بی خبر از حال هم آسوده خوابیدن چه سود
آب دریا بهر جنگل بعد خشکیدن چه سود
زنده را باید که با همت بفریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
با وقار و با محبت دست پیرانت ببوس
لب به تابوتش نهادن، زار گرییدن چه سود
زندگان را خانه باید گر چه باشد چوب و گل
سنگ مرمر بر مزار مردگان چیدن چه سود
زنده را در زندگانی تا توانی دستگیر
بعد از او اطلس به رنگ تیره پوشیدن چه سود
.... ضروره لازم نيست كه شب قدر حتماً شب باشد و مثلاً شب بيست و هفتم ماه رمضان باشد و يا در ماه رمضان باشد، اما ماه رمضان يكي از ماههايي است كه به خاطر روزه داشتن و انديشيدن و تفكر كردن، خيلي ممكن است اين اتفاق در آن بيفتد ... در شب قدر چه اتفاقي ميافتد؟! در شب قدر قرآن خوانده ميشود، شب قدر موقع نزول قرآن و در دسترس قرار دادن و گرفتن لوح محفوظ است. حالا اين موقع چه وقت اتفاق ميافتد؟! يك نفر ممكن است بيست، سي سال زحمت بكشد كه به متن و به اين قرائت دسترسي پيدا كند و به محضي كه براي او اين قرائت به اتمام برسد، يعني به صحت اين كتاب ايمان آورد، آن موقع شب قدر او است! حالا ميخواهد سر ظهر باشد، ميخواهد صبح زود باشد! هر وقتي كه ميخواهد باشد! آن هنگام كه تاريكي شب تمام شد و تاريكي تبديل به نور شد، ملائكه و روح در آن شب نازل ميشوند، يعني آنها هم در اختيار انسانند، و هم روح انسان و هم روح عالم و هم نيروهاي انسان و هم نيروهاي عالم، تماماً در اختيار انسان قرار ميگيرند كه او را به اينجا برسانند كه اين قرآن بايد بر قلب او نازل شود! وقتي كه قرآن بر قلب انسان نازل شد، آن موقع شب قدر او است! پس از عبور از چنين شبي است كه اين انسان ديگر نميتواند عامل به احكام و مؤمن به قوانين مذكور در آن نباشد ....
يکي از موضوعاتي که اکثر مسلمانان در مورد آن خِرد را به کناري گزارده و متکي به نظرات غير عقلاني و سياست بازيهاي ديگران شدهاند، آغاز و پايان ماههاي قمري است که ويژگي آن به جهت روزه داري در ماه رمضان ميباشد.
آيا ماه مرز ميشناسد که مثلاً امروز در عراق عيد فطر است و فردا در ايران؟! آيا ماه براي ورود به آسمان هر کشوري نيازمند اخذ مجوز است؟! اگر بین ايران و عراق مرزی نبود، و در نجف ماه را رؤيت ميکردند، تهران چه ميکرد؟!
دو استناد در ادامه مطلب + استناد سوم : خرد
خانه از پای بست ویران است!
شاهد هم پیمانه
مست غم همخانه
دست به دستت دادم
شاه فتن بی خوابِ
کار مغان بر آبِ
پیک صبا در راهِ
دیگر کالاهایی را که در صدا و سیما تبلیغ میشود
خریداری نمی کنیم.
اینبار نظام از خط قرمز مردم عبور کرد!
تمامی کارمندان صدا و سیما
خائنین به ملت و شریک جرم و جنایت مزدوران
شریعتی کجایی که برای آزادی زجه بزنی!
ای آزادی!
من از ستم بيزارم، از بند بيزارم، از زنجير بيزارم، از زندان بيزارم، از حکومت بيزارم، از بايد بيزارم، از هر چه و هر که تو را در بند کشد بيزارم.زندگيم به خاطر توست، جوانيم به خاطر توست و بودنم به خاطر توست.
ای آزادی!
مرغک پرشکسته زيبای من! کاش میتوانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاريکی و سرما، سازندگان ديوارها و مرزها و زندانها و قلعهها رهایت کنم!کاش قفست را ميشکستم ودر هوای پاک بیابر بیغبار بامدادی پروازت میدادم!اما دستهای مرا نیز شکستهاند، زبانم را بريدهاند، و پاهايم را در غل و زنجير کردهاند وچشمانم را بستهاند.
ای آزادی!
چه زندانها برايت کشيدهام، و چه زندانها خواهم کشيد و چه شکنجهها تحمل کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پروردة آزادیم، استادم علی است، مرد بیبيم و بیضعف و پرصبر، و پيشوايم مصدق، مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی ناليد. من هر چه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من بدانستن از تو نيازمندم، دريغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه ميکنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم و چه کنم؟
صبر و پایداری
همراه با درک صحیح
لازمه پیروزی
دولت کودتا را بر نمی تابیم